صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.
قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند
وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.
چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.
شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.
آقای خامنه ای،
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده
درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.
شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.
"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.
آقای خامنه ای،
می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.
خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!
از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که
لطف حق با تو مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند
می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:
ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)
می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).
ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟
تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که
آفرین ها بر تو بادا ای خدا
بنده خود را ز غم کردی جدا
آتشی زد او به کشت دیگران
باد آتش را به کشت او بران
آقای خامنه ای،
می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.
سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند، در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.
این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.
آقای خامنه ای،
بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:
با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
و گفتند:
مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند
نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.
جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء - سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.
این نه آن شیر است کز وی جان بری
یا ز پنجه قهر او ایمان بری
فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.
برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.
ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.
ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.
ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.
*************
با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:
و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد - سوره اعراف 164)
بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.
ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر
. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.
آب و دریا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست
گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود
تو بزن یا ربنا آب طهور
تا شود این نار عالم جمله نور
رمضان مبارک 1430 قمری
شهریور 1388 شمسی
عبدالکریم سروش
افرين- من افتخار ميکنم که هم وطنايي مثل شما دارم خانم ايراني
پاسخ دادنحذفبا سلام
پاسخ دادنحذفدرود بر دكتر سروش عزيز كه با اين حرارتي كه از ژرفاي درونش بر خواسته علي وار كلام را به بند افسار كشيده و چون مجاهدي بر قلب استبداد ديني تازاند و لگام در اسب سركش خرد كرده و بر تاريكي قرنها شعله به دست مي تازاند.
گوئی ناف آقای دکتر سروش با خودفروشی بریده شده دیرزمانی بصورت غیر مستقیم در خدمت وابستگی به استعمار از طریق دمیدن در شیپور گشاد انجمن حجتیه با نام کذائی حسین فرج دباغ و پس از وقفه ای کوتاه "بعداز انقلاب اندک زمانی در باغ پرطراوت استقلال و حریت انقلاب فرمان امام را در عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی برتافت و شهرتی بهم زد و از دایره وابستگی ستیزان بیرون خزید" مستقیما در خدمت نظام سلطه جهانی که باب طبع و دندانگیرش است قرار گرفت و راز فحاشی ها و عقده گشائیهای عدیده ادبی رو به تزاید او در این نکته نهفته است و الا اگر چیزی بارش بود به صد حیل از مناظره رویارو با مردان مرد میدان اندیشه و عمل صادقانه نمی گریخت. در عین حال نجات امثال ایشان را از ضلالت متراکمی که بدست خود در آن گرفتار شده اند از درگاه احدیت مسئلت دارم. من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم خواه ازین سخن پند گیر خواه ملال. مشهد مقدس: محمدرضا علی حسینی
پاسخ دادنحذفببين سروش خان لطفا آدرس بديد براتون تشت آب سرد و كرم سوختگي بدم تا ناحيه سوختتون رو معالجه كنيد.
پاسخ دادنحذفاحتمالا شما روز 9 دي داشتيد نمونه آزمايشي كه داده بودين قرقره مي كرديد كه ستون 18 كيلومتري مردم رو نديد!!
نگو دروغه چون خودم بودم و ديدم نه درخت بوديم نه سبز نه براي سانديس و كيك.
سه رنگ بوديم هم سرخ هم سبز هم سفيد ، رفتم براي دفاع از حسين(ع) كه توي بيگانه پرست عصمت رو از خودش، پدر ومادر و چدش و قرآن برداشتي، رفتم براي حسين زمان خامنه اي كبير. نه كارمندم نه پاسدار من دانشچوي ايرانم.
آقاي سروش فرياد آزادي منو بشنو و بدون كه فريادم در گذر اوراق تاريخ مثل يك بهمن تو و افكارت رو نيست و نابود مي كنه. البته به لطف خدا...
قیافه آقای سروش الان باید دیدنی باشه... خدا وقتی بخواد یکی رو کور کنه...
پاسخ دادنحذفقابل توجه شاگردان دكتر سروش
پاسخ دادنحذفخداوند براي پايان تاريخ يك آشغالدوني بنام آمريكا آفريده است كه همه جهانخواران و ظالمين وستمگران و فريبكاران و منافقان و بي حيثيت ها و عاشقان آمريكا و بي هويتها و ....را در آنجا جمع ميكند و سپس به زباله دان بزرگ تاريخ آنها را پرتاب ميكند.
شاگردان دكتر سروش بشتابيد! بشتابيد!
در حال حاضر اين افراد از شاگردان او به آنجا رفته اند:
محسن كديور
محسن سازگارا
محسن مخملباف
علي افشاري
عطري
حقيقت جو
باطبي
منوچ محمدي
ملوس...
و ......
طبق دستور نيچه بزرگ مرد تاريخ بشر براي زندگي در زير سوراخ دم خر دجال بشتابيد.
زندگي در آنجا با عزت تر از زندگي در جهان سوم فلك زده است.
بشتابيد.
جشن شكست ليبرال دموكراسي پوپري با شركت تمام مستضعفان و مظلومان جهان
پاسخ دادنحذفبه زودي ! به زودي!
عليرغم خواست تمام جنايتكاران و فريبكاران جهاني و وليده هاي آنان بخصوص دكتر عبدالكارل پوپروش!!!!!!!
لغتنامه ليبرال دموكراسي پوپري
پاسخ دادنحذفحقوق بشر : غزه
آزادي يعني زندگي در جنگل و بي بند و باري جنسي اما حجاب ممنوع، گلدسته مسجد هم ممنوع!
دموكراسي يعني افغانستان
جمع آوري سلاح كشتار جمعي يعني حمله به عراق
كمك به زلزله زدگان: لشكر كشي به هائيتي
جلو گيري از گسترش غني سازي يعني انحصار داشتن سلاح اتمي
جامعه ايدآل يعني آمريكا
كمك هاي بشر دوستانه يعني زمينه چيني براي تسلط بر ملل مستضعف
صلح يعني پذيرش سلطه
بشر دوستي يعني ويتنام و فلسطين
پذيرش حق حاكميت ملتهايعني بيرون كردن ملت فلسطين از سرزمين خود
سازمان ملل يعني حق تسلط بي چون چراي چند قدرت بر جهان با داشتن حق وتو
مقاومت در برابر ظالمان يعني به آتش كشيدن جهان و ساختن جهنم
هولو كاست دروغي به بزرگي بيرون كردن يك ملت از سرزمين خود
جايزه صلح نوبل يعني جايزه به توجيه گران ظلم و ستم و سكوت كنندگان در برابر ظلم و ستم ابرقدرتها و زمينه چينان تسلط و گسترش سلطه ابر قدرتها
شعبان جعفري : يعني اكبر گنجي شاگرد سروش را براي كودتاي مخملي جلو انداختن تا با اهانت و تكذيب ارزشها و توهين مقدسات راه را براي شما باز كند.
سروش يعني توجيه گر ليبرال دموكراسي پوپري و جامعه باز آمريكايي و توجيه گر جنايات آمريكا و همپيمانانش در جهان
ولايت يعني مخالف با فريبكاران عاشق آمريكا و عاشقان سينه چاك ليبرال دموكراسي جهانخوار و ديكتاتور.
اگر خلاف اين است يك جمله از دكتر سروش در مخالفت با آمريكا و ليبرال دموكراسي بياوريد!!!
ولايت فقيه جلو ديكتاتوري را ميگيرد و بدترين و وحشتناكترين ديكتاتوري ديكتاتوري ليبرال دموكراسي انگليسي و آمريكايي است كه شما مبلغ آن هستيد.
گوگوروش ( گوگوش + سروش)
پاسخ دادنحذففلسفه زیستن در قرن بیست و یکم!!
زيستن مسالمت آميز در سوراخ زير دمب شيطان بزرگ و تنفس در آن فضاي عفن و اسمش رازندگي و نوبت عاشقي گذاشتن
شاگردان مکتب:
حجت ال( اسلام آمریکایی) محسن کدیور
اکبر گنجی
محسن مخملباف
عطا مهاجرانی
محسن سازگارا
علیرضا علوی تبار
گوگوش
اشرف پهلوي
رضا شاه دوم
مسعود بهنود
و یک طویله تشكيلات اجتماعي پر از خر
براي انجام اصلاحات بنيادي در زندگي سياسي به واحد تشکیلات اجتماعی این حزب بپیوندید
واحد خر رنگ كني و خریابی حزب دموکراتیک خران
اوباما، او با ماست.
پاسخ دادنحذفنامه اعتراضيه حزب دموكراتيك خران
بدينوسيله اعلام ميگردد كه حزب دموكراتيك خران از اين به بعد مجبور است از جبهه سبز اصلاحات خارج شود.
با توجه به تشكيل جبهه سبز اصلاحات متشكل از احزاب زير:
حزب ميمونها
حزب دموكراتيك خران
حزب سگان عو عو كن
حزب خوكان
حزب شتران
در يك ماه قبل با هدف سرنگوني نظام ديني در ايران و تشكيل يك نظام سكولار آمريكا دوست، و با توجه به اينكه رهبران پنجگانه اين جبهه كه نه با روشهاي دموكراتيك بلكه خود خوانده رهبري اين جبهه را بر عهده گرفته بودند و هر كدام نيز به جاي تصميم گيري شورايي و دموكراتيك، شروع به ايجاد سروصدا و عوعو و عرعر و اعلام وجود نموده بودند و موجب ايجاد اختلاف دراين جبهه را فراهم آوردند.
با توجه به اينكه حجت الاسلام آمريكايي محسن كديور نظرات اكبر گنجي را قبول نداشته و عطا مهاجراني نيرشروع به لگد پراكني به اين عضو مشهور حزب خران نموده است و اين حجت ال( اسلام آمريكايي) فراموش كرده كه خود خري است كه چند كتاب بر توبره پشت خود دارد و به جاي تشكر از جوايز و گرانتها و عالاف و علوفي كه حزب در اختيار او قرار داده، ناشكري كرده و نظرات اين متفكر حزب را زير سوال برده، لذا اين حزب تهديد ميكند كه اگر از اين به بعد اعتراضي از ايشان كه هنوز فرهنگ فاناتيك خود را فراموش نكرده و نيز اعتراضي از جفت همشيره اشان كه مشهور به همدم النساء ميباشد،مشاهده شد، اين حزب ضمن افشاگري در مورد ماهيت واقعي ايشان، از جبهه سبز اصلاحات خارج خواهد شد.
از اول هم ما گفتيم به اين جماعت اصلاح طلب عمامه به سر نمي شود اعتماد كرد، اما بعضيها سر ما كلاه گذاشتند.به اعضاي ما كه در روز عاشورا در خيابانهاي تهران به رقاصي و قرطي گري و سوت و كف زدن پرداخته بودند، گفته اند «امّت خدا جو» و «عزادار حسيني» . آخه خرهاي خدا! وقتي با ما همنشين ميشويد اين اصطلاحات ديگه چيه؟! ما هم ظاهرا مغز خر خورده ايم! كه به شما اعتماد كرديم.
واحد خريابي و خر رنگ كني حزب دموكراتيك خران شعبه ايران
اوباما ، او با ماست
پاسخ دادنحذفدرخواست عاجزانه از مجامع بين المللي و رهبران كشورهاي معظم غربي
جنبش سبز ایران خواهان اعطای «جایزه صلح نوبل» به بزرگترین متفکر قرن عبدالکریم پوپروش، این فیلسوف بزرگ جهان و مغز متفکر این جنبش میباشد.
لازم به تذکر است که این فیلسوف بزرگ به پیروی از استاد خود کارل پوپر که او نیز تحت تأثیر افکار نیچه متفکر بزرگ قرون میباشد، اعلام نموده است که زندگی زیباست اگر چه انسان در روده یک خر بخصوص یک خر بزرگ زندگی کند و تنها سرش از سوراخ زیر دم او برای تنفس بیرون آمده باشد . به همین دلیل و تحت تأثیر این دو بزرگ فیلسوف جهان این متفکر بینظیر در تاریخ بشر که دکترای خود را در رشته داروسازی گرفته است و دنیای تفکر را نیز با آن اشتباه گرفته است و فکر نموده است میتوان با تولید فکر داروهای توهم زای تئوریک ساخت، بیان داشته است که باید در رودة بزرگ شیطان بزرگ با همزیستی با آن زیست و از سوراخ زیر دمب او سر را بیرون آورد و نفسی هم در آن فضای عفن کشید و از زندگی لذّت برد و شکر گزار آنان نیز بود.
به همين دليل شاگردان او به ترتيب از ايران فرار نموده و به همزيستي مسالمت آميز و زيندگي در سوراخ زير دم شيطان بزرگ كه همان خر دجال باشد روي آورده اند.
از شاگردان فراري او ميتوان افراد زير را نام برد:
1- حجت ال(اسلام آمريكايي) محسن كديور
2- اكبر گنجي، ملقب به پشه وزوزو
3- محسن مخملباف ملقب به محسن خر رنگ كن
4- محسن سازگارا ملقب به پادو الدوله صداي آمريكا
5- عبدالقلقلي بازرگان ملقب به مفسر السلطنه ليبرال آمريكا دوست
6- گوگوش ملقب به هنرمند سبز پوش مطرب
جنبش سبز ایران نیز با تأسی به این متفکر بزرگ که تمام دستگاههای تبلیغی دول معظم غربی نیز او را به این صفت میشناسند خواهان اعطای جایزه به او میباشد.
در ضمن حجت ال (اسلام آمریکایی) جناب حضرت آیت العظمی فیلسوف و علامه دهر محسن کدیور را شایسته این مقام و نیز به علت همنوايي با سازمان سيا در حمله به نظام اسلامي و همبستگي با آنان و زندگي در سوراخ زير دم خر دجال شايسته دریافت جایزه نوبل صلح میداند.
واحد خر يابي و خر رنگ كني حزب دموكراتيك خران شعبه ايران
اوباما، او با ماست
پاسخ دادنحذففوری! فوری!
توجه! توجه!.
جنبش سبز دعوت میکند
جنبش سبز برای آخرین چهار شنبه سال دعوت میکند
در این مراسم با آتش زدن آشغالدونیهای تهران و موتور سیکلت یک مشت حزب اللهی مستضعف بدبخت پابرهن طرفدار ديكتاتوري با پرش از روی آن همراه با لگد پراکنی و جفتک انداختن شعارهای زیر داده خواهد شد:
سبزی تو از من . سبزی من از تو
در ضمن توبره های یونجه و افسارهایی با پرچم آمریکا نیز در این مراسم میان شرکت کنندگان توزیع خواهد شد.
روسری برای فرار نیز آماده شده است.
لطفا برای برابری میان زن و مرد ریشها و ریشه ! را از بیخ تراشیده و ماتیک و سرخاب نیز همراه بیاورید
حزب خران دموکرات - واحد اطلاع رسانی_ واحد خر رنگ کنی
اي خرچنگهاي باتلاق ليبرال سرمايه داري
پاسخ دادنحذفاي كثافتخواران باتلاق دنيا طلبي
اي سران فتنه اموي
اي چراغ به دستان دزد ايمان جوانان
اي منافقان عصر جنايت و رذالت و فريب
اي خيالبافان كور و تئوري پردازان تسليم انسانها به طواغيت
اي رنگ و لعاب زنندگان به ليبرال دموكراسي فريب كار جنايت پيشه و انسان كش
اي توجيه گران رذالت و جنايت ابرقدرتها
اي محركان فتنه هاي سازماندهي شده سازمان سيا و انتليجنت سرويس
اي ولگردان ديار فرنگ
اي بلعم باعوراهاي دستگاهها و شبكه هاي ماهواره اي دشمنان بشريت
اي عالمان علم فروش و اي سيب زميني فروشان مدرن
اي بي دينان نقابدار دو رو
اي سست عنصران در سابق نفوذي و در حال حاضر لاحق به دشمن
اي بي شرافتان وطن فروش لا ابالي نقابدار
ذلت و خواري و بندگي دشمنان ضد بشر وجهانخواران خونخوار نفت آشام بر شما مبارك باد!
والّذين كفروا اولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النّور الي الظلمات
كساني كه كافر شدند اوليائشان طاغوت است و طاغوت نيز آنان را از نور خارج و وارد ظلمات مينمايد.